1 من شرمنده ی تو هستم که نتوانستم برایت کاری بکنم، بلوچستان من شرمنده ی جوانانت هستم که هر روز در آتش گازوئل کباب می شوند!! وطنم ای پاره ی تنم امروز که این دردنامه را برایت می نویسم عصر تکنولیژی و پیشرفت می باشد؛ ولی افسوز که ظلم ظالمان نگذاشته که از قرن بوق بیرون بیایی، و این سبب شده که هنوز فرزندانت نمی توانند اسمت چطور نوشته می شود؟!!
نمی دانم کدام روز می شود که خورشید عدالت و پیشرفت بر توطلوع می کند و فرزندان مظلوم خودت را می بینی که از مدارس کپری و خشتی و گلی بسوی ساختمانهای مجهز روی آورند.
وطنم هنوز خیلی دردها و رنج ها هست که باید می نوشتم ولی شرمنده ات هستم.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:27  توسط محمداسلام عبدالزهی
|
برچسب:
نویسنده: نیما مقدم
تاريخ: سه
شنبه
24 بهمن
1396 ساعت: 19:43